المحقق الأردبيلي

744

حديقة الشيعة ( فارسى )

كردند و به اعتبار قايل بودن به حلول و اتحاد ، ايشان را حلوليّه و اتحاديّه خواندند و چون جمعى از ايشان در اتحاد مبالغه نموده به وحدت وجود قايل شدند ايشان را وحدتيّه نام كردند و به حسين بن منصور حلّاج ، ايشان را منسوب ساخته منصوريّه و حلاجيّه گفتند و به جهت آنكه در باب مشايخ خود غلو نموده به خدائى ايشان بر وجه حلول و اتحاد قايل شدند و بر گمراهى خود و ديگران افزودند ، ايشان را غلات و غاليّه و غاويّه نام كردند و به سبب مكر و شيد و زرق و خدعه و مردم فريبى ، ايشان را بزراقيّه و خداعيّه موسوم ساختند و چون طريق و مذهبى اختراع نمودند كه مشتمل به رهبانيّت و نصرانيّت بود و كفر و اسلام در هم آميخته بودند ، امامان ما ايشان را به مبتدعه مسمّى گردانيدند و چون منافقان و رياكاران بودند ايشان را مرائيّه خواندند و چون اصطلاحى وضع نموده آن را تصوف نام نهادند علما ، ايشان را متصوفه نام كردند و به واسطهء لافهاى بسيار كه مىزدند ايشان را متصلّفه گفتند و اينها نامهائى است كه بيشترش بر كل اين طايفه جارى است و به غير از اين ، ايشان را نامها بسيار است و بعضى ديگر از نامهائى كه طايفهء ايشان را به آن نامها مىخوانده‌اند بعد از اين مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . امّا اشهر القاب اين طايفه : صوفيّه و متصوّفه و متصلّفه و مبتدعه و زراقيّه و غلات و غاويّه و حلاجيّه است ايشان غلات سنّيانند و اين گروه اظهار زهد مىكردند و تعشّق مىنمودند و اعتقاد باطل خود را از خلق پنهان مىداشتند و در زير زمين‌ها با يكديگر از عقايد باطله خود سخن مىگفتند تا شبلى بهم رسيد و بعضى از رازهاى ايشان را كه افشاى آن را بىصرفه نمىدانستند بر سر منبر بيان كرده و پيش از او بعضى از رؤساى اين فرقه به كنايه و رمز بعضى از اسرار خود را كه همه محض كفر بوده در مجالس ادا مىكردند و خود را در آن حالت مست و مدهوش مىساختند الّا « با يزيد » كه مكرّر بىباكانه « ليس فى جبّتى سوى اللّه » « 1 » و « سبحانى ما اعظم شأنى » « 2 » و

--> ( 1 ) . مولوى در مثنوى ( ص 730 ) اين سخن با يزيد بسطامى را به نظم كشيده : « نيست اندر جبّه‌ام الّا خدا * چند جوئى بر زمين و بر سما » ( 2 ) . تذكرة الاولياء ج 1 ، ص 176 .